تبليغاتX
نگاشته هاي يك ايراني مسلمان
Western! Hands off IRAN

آواكس ايران؟


+ نگاشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11  توسط احسان ناصر  | 

اين مطلب براي وبلاگ (زندگي صلح آميز peacefullife) نوشته شده است:

 

اي جنايتکاران صهيونيست... قسم مي‌خورم که در هر جنگ جديدي در ميدان و زمين به گونه‌اي با شما خواهيم جنگيد که در تاريخ خود به ياد نداشته باشيد....

 

اين سخنان نه از زبان يك فرد عادي كه از زبان شير مرد شيعه، سيد حسن نصرالله رهبر تمام و كمال مقاومت مردمي و زنده كننده ياد حسين (ع) در ذهن هر آزاده ايست....

آيا از اوضاع رسانه اي و تبليغاتي لبنان اطلاع داريد؟

در آنجا شبكه هاي چند رسانه اي متعددي هستند كه همگي در اختيار جناح مخالف حزب الله بوده و سالانه ميلياردها دلار فققط و فقط هزينه ي تبليغات عليه اين گروه مقاومت مي كنند. در عوض حزب الله فقط يك شبكه ماهواره اي (المنار) داشته كه آن هم در اكثر كشورهاي مدعي آزادي بيان (فرانسه، امريكا و...) فيلتر شده است!

اما براستي چه رازي در ميان است كه رهبر اين مقاومت، علي رغم اين همه دشمن مسلح و قدر با اطمينان هرچه تمام تر خطاب به سران دولتي مخالفان خود در لبنان كه ادعاي حمايت اكثريت مردم را دارند، مي گويد:

"ما و جنبش امل در روز عاشورا تظاهراتي داشتيم.جريان مستقلي بياوريد و تک تک مردم را بشماريد و مقايسه کنيد. اگر شما در ميدان شهدا بيشتر از ما در مراسم عاشورا بوديد، من اعتراف مي‌کنم که شما اکثريت هستيد. ما قبول مي‌کنيم"

اين گروه مي داند كه اگر كوچكترين ادعاي تو خالي بكند، دشمنان بسياري منتظر نشسته اند تا او را به دروغگويي متهم و هيمنه آن را بشكنند پس همانطور كه در نظرسنجي ها افشا شد كه مردم اسرائيل بيش از هرچيز به سخنان نصرالله اطمينان دارند، ما نيز بايد بي هيچ ترديد بپذيريم كه اين گروه نه فقط يك گروه مقاومت بلكه "يك مدرسه ي مقاومت" در كل دنياي اسلام شده است.

براستي چه دليلي هزاران نفر از شعيان كويت و بحرين و عربستان را - كه تحت شديدترين فشارها مي باشند-  مجاب مي كند تا براي شهيد عماد مغنيه (از فرماندهان ارشد حزب الله) مراسم يادبود بگيرند؟

چه دليلي باعث وحشت سربازان اسرائيلي با آن همه تجهيزات و امكانات از مقاومت مردمي لبنان مي شود؟

چنانكه خبرنگار اعزامي روزنامه ي لوموند فرانسه به لبنان طي جنگ تموز (به گفته غربي ها جنگ ژوييه تابستان 2006) مي گويد:

سربازان اسرائيلي كه به جنگ تن به تن با گروه مقاومت كشيده و مجروح مي شدند، وقتي به بيمارستان ها اعزام مي گشتند، من خود شاهد بودم كه از روي رعب و وحشت خود را ... كرده بودند! و اين مورد تعجب شديد خبرنگار اين روزنامه را به همراه داشت ولي براي ما جاي تعجبي ندارد.چون ما رمز اين پيروزي را مي دانيم ما آگاه به خيلي از اموري هستيم كه براي دنياي بظاهر متمدن غرب، "رمز" مي نمايد:

رمز اين قدرت شگرف يك كلمه است : "ايمان"

هر بار كه يك رهبر مقاومت لبنان را شهيد كردند، اين گروه انرژي مضاعفي گرفت و قدرتش چند برابر شد. به عنوان نمونه بد نيست بدانيد بعد از شهادت "راغب حرب"(از رهبران اوليه ي گروه هاي پراكنده مبارز در لبنان) فعاليت هاي ايشان انسجام بهتري بخود گرفت تا جايي كه مقاومت در لبنان منسجم تر شد و تحت لواي رهبري امام موسي صدر و به نام حزب الله قرار گرفت.اما پس از ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي، دنياي غرب سرمست شادي و غرور از اين بظاهر پيروزي بود كه حزب الله به دبيركلي سيد عباس موسوي قدرتي دوچندان يافت.غرب كه از راه اشتباه قبلي خود عبرت نگرفته بود، با برنامه ريزي سخت و طاقت فرسايي (البته از كمك هاي بي دريغ سران كشورهاي عربي هم چشم پوشي نكنيم!) ايشان را شهيد كرد (به وسيله ي 4هواپيماي جنگنده!)

اين بار نيز حزب الله به رهبري سيد حسن نصرالله و تفكر ناب عماد مغنيه، انسجام، قدرت، نظم و هماهنگي بي بديلي يافت تا اينكه در جنگ سال 2000و 2006 دوبار اسرائيل را با فضاحت تمام شكست داد.

عماد مغنيه هم شهيد شد، پس با علم به تجربه هاي گذشته بايد منتظر شگفتي آفريني چند باره ي حزب الله بنشينيم، كه مطمئناً اينبار خيلي از معادلات سابق را تغيير خواهد داد... شايد زمان آن فرا رسيده كه ما هم فرياد بزنيمد:

اي جنايتکاران صهيونيست... قسم مي‌خورم که در هر جنگ جديدي در ميدان و زمين به گونه‌اي با شما خواهيم جنگيد که در تاريخ خود به ياد نداشته باشيد....

شايد زمان نابودي اين "غدّه ي سرطاني" و "محو آن از نقشه ي سياسي جهان" فرا رسيده باشد... ان شاء الله

......................................

نظر شما چيه؟ رمز اين نفوذ در دلها چيست؟ يا اصلاً تو دل شما نفوذ كرده؟

......................................

پي نوشت:

1-   طبق معمول از اطاله ي مطلب عذر مي خوام (دست خودم نيست، حرّافم!)

2- از همه دوستاني كه در اين مدت به وبلاگم سر زدند و نظر گذاشتند ممنونم و مطمئناً با توجه به غيبيت نابجا و طولاني من، ايشان از سر زدن به اينجا منصرف شده باشند، اما اميدوارم در آينده اي نزديك بازهم سر راهشون به اينطرفا، يه سري هم به حقير بزنند. به اميد خدا كه بتونم هميشه حضورم رو حفظ كنم و به وبلاگ هاي شما هم اومده و استفاده دوچندان كنم.


+ نگاشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 15  توسط احسان ناصر  | 

زاويه ي پنهان تحريم هاي امريكا- احسان ناصر

چندي پيش مروري اجمالي بر پرونده ي هسته اي ايران و اتفاقات رخ داده در اين حوزه داشتيم (هفته نامه بامداد لرستان 26 تير 86 شماره 344). بد نيست هر از چندگاهي اخبار و نتايج عملكرد دوطرف اين ماجرا را بصورت موردي باهم بررسي كنيم. چرا كه در اوضاع حساس فعلي، آگاهي از مسائل مهم ملي و بررسي دقيق حواشي پيرامون آن، كمك شاياني به اتخاذ موضع اصولي و صحيح توسط افكار عمومي كه پشتوانه اصلي پيشرفت هر كشور مي باشد-  و مقابله با ترفندهاي بيشمار جبهه ي رسانه اي موجود خواهد كرد.

امروز اگر از يك ايراني (مثلاً خود شما) بپرسند پرونده ي فعاليت هاي هسته اي كشورتان در چه مرحله اي قرار دارد، چه جوابي براي پاسخ داريد؟ آيا به زواياي پيدا و پنهان اين ماجرا فكر كرده ايد؟ آيا مانند يك شهروند آگاه و با تسط كامل پاسخ خواهيد داد يا از يك جواب معقول عاجزيد؟ توجه داشته باشيم كه اگر همين سؤال را از يك اروپايي با اطلاعات متوسط بپرسيد، چنان درباره ي آن سخن مي راند كه تعجب من و شماي ايراني را درپي خواهد داشت. چراكه فرهنگ مطالعه و پيگيري اخبار درآن سوي مرزهاي اين كشور عزيز كاملاً جا افتاده است (چه رسد به موارد ملي).

اين روزها بحث و جدل بر سر پرونده هسته اي داغ تر از گذشته دنبال مي شود و تيتر يك اكثر رسانه هاي دنيا را به خود اختصاص داده. اگر در تاريخ معاصر، كندوكاوي هرچند كوتاه داشته باشيم، بوضوح درميابيم كه اينگونه شرايط، نشان از قرار گرفتن هركشور رو به توسعه، در لحظه اي حساس از تاريخ خود بوده كه بي ترديد فقط دو مسيرِ پيشرفت يا پسرفت را براي آن كشور باقي خواهد گذاشت. شايد بد نباشد اگر به كشوري مانند مصر نگاه كنيم. آيا كشور امروزِ مصر با آن تمدن سابق و چندين هزار ساله كه به جرأت مي توان گفت در آن زمان رقيبي جز ايران نداشته، در قد و قواره همان تمدن ظاهر شده؟ آيا مصر همچنان قدرت بي چون و چراي زمانه خويش است؟ مسلماً نه. چراكه اين كشور در برهه هاي سرنوشت ساز، در مقابل فشارهاي رقيبان و دورانديشان عرصه بين المللي، كوتاه آمده و فقط به امتياز دادن روي آورد و امروز علي رغم پيشرفت تكنولوژيكي و رفاهي خود، يكي از سرسپرده ترين دولت هاي عرب در منطقه بوده كه بدون اجازه ي اربابان خود حتي اجازه ي برگزاري يك انتخابات دمكراتيك را نيز ندارد و بيش از 25 سال است كه تحت حاكميت يك رئيس جمهور اداره مي شود! كشوري كه روزگاري ادعاي ابرقدرتي و دفاع از حقوق تمام كشورهاي عربي را به رخ سايرين مي كشيد، امروز ميزبان نشست هايي است كه در آنها بر سر حقوق اعراب معامله هاي ظالمانه اي صورت مي پذيرد.

پس اوضاع امروز سرزمين پارس، ايران عزيز -كه ناشي از فشارهاي وارده از سوي كساني كه رقيبي را براي فرداي خود نمي پذيرند- مي بايست براي من و شمايي كه جزيي از اصيلترين نژادهاي پارسي هستيم، مهم تر از سايرين باشد. در مقاله ي «مروري بر پرونده ي هسته اي ايران»  تا بدانجا رسيديم كه امريكا 2قطعنامه (تحريمي) در شوراي امنيت سازمان ملل متحد بر عليه ايران صادر كرد. اما همانطور كه پيش بيني مي شد روند تصويب قطعنامه و اجماع بين اعضاي دائم اين شورا سختر مي گشت. بطوريكه تهديد مشهور «هر 2ماه يك قطعنامه تحريمي» از بين رفت و شاهديم كه هنوز با گذشت 8 ماه از آخرين قطعنامه، اميد نومحافظه كاران امريكايي براي اجماع اعضاي شوراي امنيت براي صدور مصوبه اي ديگر در آينده ي نزديك، از بين رفته است. به همين منظور امريكا خود و بصورت يكجانبه اقدام به گذراندن طرحي از كنگره ي اين كشور نمود كه به موجب آن شركت هاي امريكايي از معامله با 20شركت (شامل اشخاص حقوقي نيز مي باشد) امنيتي-نظامي ايران، منع شده اند! اين مصوبه ي طنز گونه فقط يك خوراك تبليغاتي براي حاميان فشار بر ايران (بخوانيد دشمن مردمان سرزمين پارس) بود. چراكه ايران 27 سال است كه در تعليق دادو ستد با ساده ترين شركت هاي امريكايي بسر مي برد تا چه رسد به معاملات امنيتي-نظامي! اين حركت به مانند اين است كه شخصي را بي دليل از راندن حتي دوچرخه ممنوع كرده باشند، اما براي فشار بيشتر (به زعم خودشان: تأديب فرد ياد شده) گواهينامه ي رانندگي او را نيز ضبط كنند! آيا اينكار فشاري را به شخص مورد نظر وارد مي كند؟

از قديم انگليس را استعمارگر روباه صفت (زيرك) و امريكا را نقطه مقابل آن يعني استعمارگر قلدر اما بي فكر مي نامند. اما با نفوذ بي سابقه صهيونيست ها در ايالات متحده و مطرح شدن ايشان به عنوان دولت پشت پرده امريكا، 40 يا 50 سالي مي شود كه از ناداني هاي امريكا كاسته و بر دورانديشي ايشان در عرصه بين اللملي افزوده شده است. پس نتيجه مي گيريم كه احتمالاً در پشت تحريم هاي جديد بر عليه ايران كه بظاهر در كوتاه مدت فشاري بر ما وارد نمي سازد ( كه به عنوان هدف تصويب آنها اعلام شده!) فكري نهفته است. بهتر بگوييم انگيزه ي اصلي امريكا از تشديد اقدمات خود در چند ماهه اخير چيست؟ بياييد تعدادي از اين اقدامات معنا دار را مرور كنيم:

  1. امريكا در صحراي نيومكزيكو بمب 14تني را به نام «Big Blue» يا «Mother`s Bombs» آزمايش كرده كه روي آن نوشته شده بود «ايران را بمباران كنيد!». تأسيسات اتمي ايران مخصوصاً نطنز در مقابل تسليحات نظامي روز دنيا امن بوده و با توجه به عمق 25متري اين تأسيسات در زير زمين و نوع بتن بكار رفته در جداره ي آن، فقط ادوات نظامي معدود و منحصر بفردي هستند كه قادر به آسيب زدن به آنها باشد. اين بمب داراي قابليت انفجاري بالا بوده و توانايي نفوذ به لايه هاي زيرين زمين را داراست. پس اگر نكات يادآوري شده ي فوق را در كنار يكديگر بگذاريم، نتيجه ي واضحتري حاصل مي شود. آري پنتاگون با انجام اين آزمايش سعي در ارسال پيامي روشن، نه به ايران بلكه به افراد ساده اي كه مترصد فرصتي براي گمراه شدن هستند، داشته است.
  2. لفاظي هاي مقامات اسرائيل كه در نوع خود بي سابقه مي باشد.
  3. ساخت بازي رايانه اي توسط شركت كوما كه سناريوي آن بدين مضمون است: مذاكرات ايران و گروه 1+5 شكست خورده و سپس سربازان امريكايي با كاراكتر شجاع و دلاور به تأسيسات هسته اي ايران حمله ور شده و آنها را نابود مي كنند.
  4. سرمايه گذاري كم نظير هاليوود و شركت هاي اقماري اش (مانند كمپاني برادران وارنر) براي ساخت فيلمهايي كه القاء كننده توحش ايرانيان بوده و زمينه ساز  مناسبي براي حمله به ايران نزد افكار عمومي مي باشد.
  5. درخواست اخير نيروي هوايي امريكا براي تزريق بودجه اضافي 88 ميليون دلاري جهت مجهز كردن هواپيماهاي غول پيكر B-2 خود به بمب هاي هدايت شونده ويژه.
  6. سخنراني نگران كننده بوش راجع به آغاز جنگ جهاني سوم كه ناشي از خوي وحشي گرانه سران كاخ سفيد مي باشد.
  7. تدوين برنامه ي حمله اي محدود به نام نيش توسط پنتاگون كه  ژنرال ايواشوف روس آنرا افشا كرد.
  8. تقويت قواي نظامي امريكا در منطقه.
  9. تحريم هاي جديد يكجانبه امريكا بر عليه ايران.
  10. هياهوي بي سابقه بر سر تغيير و تحول در دبيرخانه شوراي امنيت ملي ايران.

فرض كنيد در حال چيدن يك پازل هستيد، پس قدم به قدم و بدون اينكه گزينه اي را از قلم بياندازيم، مراحل پيشين و بعدي را به ترتيب چيده و نتيجه مي گيريم.

خوب تمامي اين مانورها و تبليغات از سوي امريكا انجام شده و مي شود. حال به سراغ رسانه ها كه در نقش انتقال دهنده ي اخبار به افكار عمومي هستند، ميرويم. اگر سري به سايت روزنامه هاي ساندي تايمز، تايم، واشنگتن پست و... بزنيد متوجه خبرسازي فزاينده پيرامون موضوع هسته اي ايران خواهيد شد. اخيراً خانم «سارا بكستر» توسط روزنامه ي ساندي تايمز تحليلي منتشر كرده بود كه در آن با نتيجه گيري از اقدامات سياستمداران امريكايي، از حمله به ايران خبر داده بود !

اين روزنامه يكي از قطرات درياي رسانه اي «مرداك» غول مولتي مدياي صهيونيست بوده (برادر خوبم شهرام شرفي چندي پيش مقاله ي مفصل و جامعي راجع به مرداك و رسانه هاي تحت سيطره او، در صفحه سياستِ هفته نامه بامداد لرستان  منتشر نمود) و خانم بكستر هم يكي از حاميان «توني بلر» نخست وزير پيشين انگليس مي باشد.

نظر شما چيست؟ آيا تمام شواهد فوق دال بر حمله ي قريب الوقوع امريكا يا اسرائيل به ايران بوده يا موضوع ديگري نيز درجريان است كه ما بي خبريم؟

بگمانم قطعه هاي پازل را كامل كرده ايم پس يك نگاه از بالا به آن انداخته تا تصوير روشني از آن دريابيم. البته درك كامل تصوير اين پازل همانطور كه در ابتداي سخن عرض كردم، احتياج به يك پيش زمينه ي ذهني درباره تاريخ جنگ ها، تحريم ها، گفتگوها و... ساير كشورها دارد. مثلاً بصورت موردي مي توان نگاهي به چگونگي كنار آمدن امريكا با چين كه متأثر از جنگ ويتنام بود، انداخت.

براي جواب به سؤال فوق شايد عبارت تكراري و كليشه اي «جنگ رواني» به ذهن متبادر شود اما جنگ رواني براي دستيابي به چه هدفي؟ اين جانب نظري ديگر (شايد فراتر) دارم. براي ايجاز در كلام، بدون ذكر شواهد و قرائن عرض مي كنم كه ايران در حال تحمل فشاري بيسابقه براي تحولي عظيم (تبديل شدن به يك قدرت مهم و تأثيرگذار) مي باشد كه مي توان از آن به نام «دوران گذار» ياد كرد. اين تغيير و تحول به شرط تدبير،صبر و تحمل مي تواند مثبت باشد و در صورت وادادگي و تسليم، سرنوشتي جز ذلت برجاي نخواهد گذارد. سياستمداران غربي كه خود تجربه ي اين دوران ها را در توشه دارند، بيش از سايرين بر اين موضوع واقفند. ايشان نيك مي دانند كه ايران قسمت اعظمي از اين دوران «سخت» را پشت سر گذاشته و بازگرداندن اين كشور به دوران سابق تقريباً ديگر منتفي است پس تاچند سال آينده مجبور به برگزيدن ميز مذاكره بجاي تهديد و تحريم مي باشند. در آن دوران بايد موانع را برداشته و به توافقي جامع رسيد. در اينگونه مراودات، اولويت با اعطاي امتيازات مختلف مي باشد بنابراين پيروز اين ميدان طرفي  مي باشد كه برگ برنده ي بيشتري براي رو كردن دارد. غربي ها با فشارها و تحريم هاي فعلي، دو هدف كوتاه مدت و بلند مدت را دنبال مي كنند. هدف كوتاه مدت آنها شامل وارد ساختن سخت ترين فشارهاي سياسي، اقتصادي، نظامي و حتي علمي به اميد تسليم شدن ايران مي باشد كه تا حدود زيادي از  دستيابي به اين آرزو مأيوس شده اند. اما هدف بلند مدت خود را طوري ديگر ترسيم كرده اند. غرب و در رأس آنها امريكا درنظر دارد درآينده اي نچندان دور كه مجبور به حصول تفاهم با ايران شد، با لغو تحريم هاي امروز، به دريافت امتيازات بيشتري نائل شوند. پس تحريم هاي بيشترِ امروز بر عليه ايران، اميد غرب را براي دريافت امتيازات بيشتر در روز مذاكره به ارمغان خواهد آورد.

بكار بردن عبارت هايي همچون: حمله ي نظامي نزديك است، بمباران اهداف هسته اي ايران و يا ديگر جملاتي ازين دست توسط كشورهاي غربي خيلي دور از ذهن نيست اما مرعوب شدن بي چون و چراي بعضي از بظاهر انديشمندان سياسي و تحليلگران اين عرصه در داخل كشور، جالب مي نمايد!

بطور مثال بد نيست يك مورد را بررسي كنيم: جابه جايي دبير شوراي امنيت ملي ايران داراي معناي سخت و دردناكي براي غربي ها بود كه ايشان خود با تمام وجود آنرا درك كردند. چرا كه آشنايان به سوابق و افكار علي لاريجاني و سعيد جليلي خوب مي دانند كه لاريجاني داراي انعطاف بيشتري در مواضع بوده بنابراين بهترين گزينه براي عبور دادن مسير پرونده ي هسته اي ايران از «تسليم مطلق» به شرايط «قدرتمندانه» فعلي بود. استفاده از سعيد جليلي كه موضع سرسختانه تري دارد بجاي علي لاريجاني در آن دوران كه گفتيم، يك اشتباه استراتژيك مي بود. اما حالا كه موضع ايران در عرصه بين المللي و افكار عمومي تقويت و تثبيت شده است، براي استيفاي كامل حقوق حقه ايران، مي بايست گزينه ي تازه نفس و مقتدرتري را برگزيد. كه خوشبختانه اين امر بصورت كاملاً هوشمندانه انجام پذيرفت. اما غربي ها كه معناي اين تغيير و تحول را بخوبي درك كرده بودند با خبرسازي دروغ و بعضاً قصه هاي ساختگي بامزه! سعي در گمراه كردن افكار عمومي در جهت مخفي ماندن عجز شان نمودند. اما جالب آنجا بود كه برخي از سياستمداران داخلي، طبق روال هميشگي خود، اخبار منتشره و هدف دار غربي را بصورت بسته اي از آنسوي مرزها تحويل گرفته و بدون كوچكترين تغييري در محتوا، آن را در داخل بازگو مي كردند. اين موضوع آنقدر پيچيده نبود كه در سطح بعضي از اقشار آگاه جامعه اينچنين با ديده ي شك و ترديد نگريسته شد.


+ نگاشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 22  توسط احسان ناصر  | 

الان 30دقيقه بامداد نيمه شعبان هست...

فقط نوشتم چون دلم گرفته....

نه اشتباه نكنيد....! فكر نكنيد اومدم بگم:

" امام زمان كي ميايي....؟"

"آقا چرا نميايي...؟"

نه نمي خوام اينارو بگم...!

من اهل شعار نيستم... اصلاً بلد نيستم "منتظر" باشم پس به همين خاطر اِفه ي انتظار هم نميام

:

اومدم بگم آقاي امام زمان:

چرا من جزء اون دسته از آدما نيستم كه دلشون با تو، صاف و بي غل و غشه....؟!

 

اومدم بگم آقاي امام زمان:

دلم خيلي گرفته...

از دارفور سودان تا خليج مكزيك دلم گرفته.....

اگه به تعداد پوكه هاي فشنگي كه سربازاي امريكايي توي عراق و افغانستان يا سربازاي روسي تو چچن ريختن، اشك بريزم بازم، دلم شاد نمي شه....

اگه به اندازه قطره هاي خوني كه توي نوار غزه ريخته شده، بيام جمكران و برگردم، بازم اين دل لعنتي شاد نميشه...

اگه به تعداد كساني كه توي اين كشور بيكار هستن و به نون شب محتاج، واسم گل نرگس بيارن، بازم دلم شاد نميشه....

مي دونم خداي تو از هيچ بنده ايش غافل نيست اما.....اما دلم خيلي گرفته.....

اصلاً حتي نمي دونم اومدم كه چي بگم....!

 

اين چند خط نوشته رو هرچي مي خونم معنيش رو خودم هم نمي فهمم!

اصلاً آقا مهدي من چرا اينقدر از شما طلبكارم؟!

مگه شما مقصري؟!

 

نميدونم ولي از شما يه انتظار ديگه دارم....

من كه الان مي خوابم اما مطمئنم شما نمي خوابي.....

:

امشب شب تولد يه عزيز مهربونه....سلام من و همه ي دوستام رو بهش برسون

راستي آقاي امام زمان به اون عزيز مهربون بگو: درسته احسان خيلي بده اما....

اما دلش خيلي گرفته.....


+ نگاشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 1  توسط احسان ناصر  | 

صبح يه روز داغ بهاري (فكر كنم  21يا 23خرداد بود) 57 تن از نيروهاي سياسي كه معتقد به اختلاط كامل اقتصاد و منافع حزبي هستند! نامه اي سراسر از انتقاد و ايرادهاي بعضاً نامربوط به سياست هاي دولت نهم منتشر كردند كه حتي خود اين اقتصاددانان! چند روز پس از انتشار اين نامه (بخوانيد عقده نامه!) اعتراف كردند كه اين معضلات ناشي از ساختار غلط و بسترهاي نامناسبي است كه از سالها پيش بوده.

اما با اين اوصاف اين نامه بدون ارسال به دفتر رياست جمهوره، براي رسانه ها فرستاده شد!

 

در اين قسم مانورهاي سياسي، ابتدا به ساكن نامه به دفتر و يا شخص نماينده ي كسي كه در آن نگاره، مخاطب قرار گرفته، فرستاده مي شود و سپس به رسانه ها اما اينبار....!

خلاصه اون روز داغ بهاري اينجوري شروع شد.

آخ نميدونيد كه چه روزي بود اون روز.... در عرض كمتر از يك ساعت محتواي نامه به تيتر اول تمام خبرگزاري هاي داخلي و خارجي تبديل شده بود.

اون 57نفر اون روز سرمست از غرور (بخوانيد قور قور!) بودند و به اينكارشون افتخار مي كردند!

هميشه رسم بر اين بوده كه بعد از 1-2هفته پس از تيتر شدن اينگونه اخبار، تفاسير و يا تحليل هاي مختلف از آن صورت مي گيرد اما اينبار بازهم رويه فرق مي كرد و همان روز تحليل هاي سراسر ناسزا به احمدي نژاد نگاشته شد!

اما اين همه عجله در انتشار اين خبر چه بود؟!

آخه اين مورد يك مورد استثنائي بود. اين مورد دستاويز مناسبي براي هدف قرار دادن "احمدي نژاد" بود.

(كم نيستند كساني كه از روي كار اومدن احمدي نژاد متضرر شده اند)

:

اما صبح روز بعد از اون روز داغ، هر كدام از 57نفر اقتصاددان(!) كه مغرورانه  در حال خوردن صبحانه در كاخ هاي مجلل خويش بودند و انتظار روزي سراسر از مصاحبه با خبرگزاري هاي داخلي و خارجي را مي كشيدند، به ناگهان از راديو تلويزيون شنيدند كه صندوق بين المللي پول طي يك تحليل جامع، از 15 نقطه ي روشن اقتصادي در كارنامه ي احمدي نژاد تشكر كرده بود و براي تكميل هرچه بيشتر اين وضعيت رو به بهبودي، در عين استقلال و احترام، 9راهكار نيز ارائه كرده بودند.

:

شما خودتون قيافه ي اون 57 نفر رو بعد از شنيدن اين خبر چطور تصور مي كنيد؟

:

تا چند روز اين خبر بايكوت رسانه اي شده بود و ولي آب رفته به جوي باز نمي گردد....

حيثت از دست رفته هم، برنمي گشت و هيچ كاري از دست دوست و دشمن برنميومد......

:

رئيس جمهور احمدي نژاد از اين كارشناسان (!) دعوت به برپايي يك جلسه نقد (مناظره نه) كردند.

گفتند تمامي حرف هاي خودتون رو به ما مستقيم منتقل كنيد تا از نظرات شما استفاده كنيم.

اين جلسه طي 6ساعت انجام شد و تيم اقتصادي احمدي نژاد به حرف هاي ايشان گوش كردند و از عملكرد خود دفاع كردند.(البته بيشتر مستمع بودند)

احمدي نژاد به وزرا دستور داد كه هر وزارتخانه به صورت تخصصي اقدام به برپايي جلساتي مشابه با اين اقتصادانان(!) كنند تا بلكه نظرات ايشان نيز لحاظ شود.

:

ميشه اينطور گفت كه بازهم اين احمدي نژاد بود كه آب رفته را به جوي بازگرداند و حيثت از دست رفته اين مفسدان اقتصادي (ببخشيد كارشناسان اقتصادي!) را برگرداند.

دست مريزاد حاج محمود...

:

راستي ميدونيد بانك جهاني طي يك گزارش از بهبود 10شاخص در اقتصاد ايران گزارش داد

اينم لينك اصلي اين خبر


+ نگاشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 19  توسط احسان ناصر  |