برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ انجمن همگن خدمات تخصصی فنی و مهندسی لرستان مراجعه فرمایید

از فروش در بازار ايتاليا تا واماندگي در بازار داخلي
سرنوشت بسته حمايتي از صنايع نساجي به كجا انجاميد؟
سرمايهگذاري تركها در نساجي بروجرد، خوب يا بد؟
رمزگشايي از "جعبه سياه" نساجي بروجرد!
زماني كه خبر واگذاري 95 درصد سهام صنعت نساجي بروجرد به يك سرمايهگذار خارجي در رسانهها پخش شد فعالين اقتصادي استان با ديدهي ترديد به اين خبر نگريستند.
نساجي بروجرد در سال 62 با سرمايهي 15 ميليارد ريالي و با بهرهگيري از مدرنترين ماشين آلات زمان خود نظير زينس، اشلافورث، زارر آلمان، ريتر سوئيس و اشتورك هلند در بروجرد بنا نهاده شد. تمامي اين سرمايههاي مادي در كنار سرمايهي معنوي مديريت و نيروي كار مجرب، سبب گرديد نساجي بروجرد دوران درخشاني را سپري كرده و جزء معدود صنايع نساجي ايران و بلكه خاورميانه شود و تا سالها پس از بحران صنعت منسوجات دوام آورد. نفوذ در بازار ايتاليا -كشوري كه خود داراي تنديس طلايي طراحي از اتومبيل گرفته تا پوشاك بود- شاهد مثالي بر اين توانمندي ميباشد.

اين كارخانه كه تاكنون با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم كرده، متأسفانه از سال 86 تاكنون دچار بحران گشته است. البته براي اين وضعيت دلايل متعددي ميتوان برشمرد از جمله: ورود اجناس قاچاق به كشور، فرسودگي ماشينآلات از دست دادن توان رقابتي با رقباي قدري همچون تركيه و چين كه منجر به از دست دادن بازار فروش حتي در داخل و دپوي چند ميليون متر مربعي محصولات در انبار اين شركت شد. اگر سري به گزارشهاي ناشران بورسي در سال 86 و 87 بزنيد، متوجه خواهيد شد كه حتي پس از گذشت سه ماه اول سال مالي 87 همچنان نرخ رشد قابل پيشبيني بود و بيش از 11 درصد برآورد ميشد. اما در پايان سال 87، اين نرخ نه تنها به 11 درصد نرسيد بلكه تعطيلي و اخراج واژههايي بود كه بر تارك بلند نساجي بروجرد خودنمايي ميكرد.
به هر حال اين بحران ادامه يافت و اين صنعت خوشنام گذشته، با پيكري نيمه جان (بخوانيد رو به موت) تا به امروز به كار خود ادامه داد.
تا اينكه در مهرماه سال 89، معاونت حقوقي و امور مجلس وزارت صنايع از تدوين يك بستهي حمايتي براي صنايع نساجي سراسر كشور – بصورت موردی- خبر داد اما به جزئيات آن اشارهاي نكرد. درهمان زمان هم قابل پيشبيني بود كه اين وعده نيز جزئي از ادبيات تکراری «تدوين بسته حمايتي» بوده كه چند صباحي است در كشور ما رواج پيدا كرده، اما در عمل نه بستهاي تدوین ميشود(!) و نه حمايتي صورت ميپذيرد(!).
ابتدای ديماه امسال خبري از سوي معاون شركت بورس مبني بر تعيين 3شرط هيأت پذيرش براي واگذاري 95 درصد از سهام نساجي بروجرد در رسانهها پخش شد.
شایان ذکر است كه تركيب سهامداري بروجرد به شرح ذيل ميباشد:
گروه سرمايهگذاري توسعه ملي با 54 درصد به عنوان سهامدار اصلي، و سرمايهگذاريهاي سپه، غدير، بانك ملي و اميد از ديگر مالكان اين كارخانه ميباشند.
و اما شركت سرمايه گذار جديد كه به گفتهي خبرگزاري فارس، يك گروه سرمايهگذاري فعال در صنعت پوشاك تركيه ميباشد، آمادگي خود را جهت خريد 95 درصد سهام شركت اعلام نموده و قرار بر آن است كه توليدات نساجي بروجرد را تحت برند تركيهاي خود به فروش برساند.
درصورت انجام این معامله، احتمالاً تا چندي اعلام اين خبر را با عناوين پرطمطراقي همچون "نجات نساجي بروجرد"، "جذب سرمايه گذار خارجي"، "احياي يك صنعت رو به افول" از سوی بعضی شاهد باشيم، اما قبل از هر چيز لازم ميدانيم متوليان اين امر را به روند واگذاري نساجي مازندران به سرمايهگذاري ترك، به نام «هوسي بولداگ» جلب نماييم.
سرمايهگذاري كه خيليها در زمان تصديگري مسؤوليت دولتي خويش بهدنبال گرفتن عكس يادگاري با ايشان بودند (!) تا بلكه موفقيتي دركارنامه كاري خود ثبت كرده باشند، اما در عمل چيزي غير از اتفاق افتاد.
قضيه از اين قرار است كه سرمايهگذار ترك طبق توافقات انجام شده متعهد گرديد با مبلغ 100 ميليون يورو صنعت نساجي مازندران متشكل از نساجي قائمشهر، طبرستان، تالار و يك واحد گونيبافي را احياء كند و در ازاي این میزان سرمايهگذاري، 100 درصد سهام این مجموعه و مبلغ 120ميليون يورو از اعتبارات ذخيره ارزي کشور را دريافت كند. اين سرمايهگذار حتي مدعي گرديد كه در زمان افتتاح مجدد اين مجموعه از رئيس جمهور تركيه جناب آقاي "عبدا..گل" جهت بازديد دعوت نمايد. ولي در عمل نه تنها به تمامی تعهدات خود از قبيل پرداخت 50 ميليارد تومان بدهي اين شركت، حقوق معوق كارگران، تسويه بيمه و مالياتهاي معوق عمل نكرده بلكه خواستار بخشودگي اين گونه بدهيها نيز گرديده است و به گفتهي خويش تنها به آوردن 6 ميليون يورو اكتفا نموده است. (به نقل از خبرگزاری ها و اظهارات استاندار وقت مازندران)
اگر چه نگارندهي اين مطلب اطلاع دقيقي از واگذاري 100 درصد سهام كارخانجات نساجي مازندران و يا اعتبار اعطائي دولت ايران به اين سرمايهگذار ندارد، اما همين بس که به گفتهي دبير اجرايي خانه كارگر، هر كدام از كارگران اين كارخانه تا آذرماه 89 به طور متوسط سي و شش ميليون ريال از اين شركت طلبكارند و مشخص نیست پاسخ این سرمایه گذار در این ارتباط چه خواهد بود.
بر كسي پوشيده نيست كه سرمايهگذاري خارجي يكي از چند موتور محرك اصلي رشد شاخصهاي اقتصادي هر كشوري ميباشد. اما اين موضوع ميبايست بهصورت كاملاً سنجيده و از راه درست انجام شود. چرا كه اين مهم، ورود تكنولوژيهاي برتر، پول، تخصص، دانش فني و بسياري مزاياي ديگر را با خود به همراه دارد .
لازم به ذكر است تأمين مالي يا به عبارت رايج آن در ایران، "فاينانس" براي شروع و يا بازسازي هر پروژهاي شامل مراحل پيچيده و روشهاي متعددي بوده كه متخصصين لازم خود را ميطلبد و ميبايست براي كسب حداكثر منافع ملي در انتخاب روش مناسب و بهرهگيري از متخصصين كارآزموده كه در داخل كشور تعداد آنها معدود ميباشد، نهايت دقت را به كار بست. در حال حاضر روش BOT (1) تنها روشي است كه در كشور ما شناخته شده است و افرادي جهت بكارگيري اين روش در حال آموزش ميباشند. اما ساير روشها مانند BOO، BLOT، ROT و... هنوز ناشناخته مانده است.
با اين وصف چگونه ميخواهيم در صف كشورهاي جاذب سرمايه قرار بگيريم، و يا از طرف ديگر، چگونه ميتوانيم از پس قراردادهاي پيچيدهي سرمايهگذاري با طرفهاي سرمايهگذار خارجي برآمده به طوري كه سود و منافع ملي در آنها تضمين شده باشد؟!
به هر حال مسئله مهم سرنوشت كارخانه نساجي بروجرد است. مسلماً بكارگيري مشاوران متخصص كه تسلط كافي در حيطهي جذب سرمايهگذار خارجي داشته باشند، از ملزومات اين معامله بوده. شايد يكي از عوامل به سرانجام نرسيدن خيلي از سرمايهگذاريهاي خارجي در ايران، نبود تسلط و تخصص كافي افراد تصميمگير در اين عرصه بوده است. البته اين درحالي است كه سازمان سرمايهگذاري كشور در حال تربيت نیروی متخصص در اين عرصه ميباشد اما تا آن زمان، نحوهي جذب سرمايهگذار خارجي در اولويت اول و مهمتر از آن شناسايي درست از ايشان، اخذ وثيقههاي مطمئن در قبال واگذاري سهام شركت هاي داخلي و يا اعتبارات پولي ميباشد. همچنین شرایط پولی، مالی و سیاسی و.. کاملاً شفاف در اختیار ایشان قرار داده شود تا بعد از نقل انتقال سهام و یا درخواست سهم آورده سرمایه گذار، بهانه تراشی صورت نگیرد.

اگر چه به عقيدهي نگارنده اين مطلب سرمايهگذاران داخلي بيشماري هستند كه در صورت داشتن همان حمايتي كه دولت از سرمايهگذاران خارجي ميكند، قادرند صنايع نهچندان پيچيدهاي همچون نساجي را احياء و به روزرساني كنند و رونق دهند - همانطور که تا به امروز چرخ صنعت را چرخانده اند- اما در صورتي كه عزم دولت بر واگذاري آن ها به سرمايهگذاران خارجي است، در نظر داشتن تذكرات فوق از قبیل اخذ ضمانتهاي معتبر جهت تأمين سهم آورده، اعلام برنامهي كاري خود در قالب يك پروپوزال تضمين شده و چگونگی اجرايي شدن آن لازم مي نمايد.
در اين مبحث،2 نكتهي مبهم باقي ميماند كه پاسخ آن ها را به بعد واگذار ميكنيم.
اول اينكه: سرمايهگذاري كه براي خريد بلوك 95 درصدي شركت نساجي بروجرد اعلام آمادگي كرده است، آيا همان سرمايهگذار نساجي مازندران و يا مرتبط با ايشان است؟!
و دومين نكته: چگونگي افول يكباره نساجي بروجرد و بحران فروش در كوتاه مدت طي 9 ماهه منتهي به 87 ميباشد بهطوريكه قبل از آن نساجي، فروشي رو به رشد داشته اما به يكباره و براساس اطلاعيه ناشران بورسي«نبروج» (2) قرار بود رشد خوبي را در پايان 87 رقم بزند که این موضوع به تعطیلی، اخراج و یا بازخرید کاگران در پایان سال شمسی انجامید!
پس بهتر است به جاي واژهي «افول» از واژهي «سقوط» استفاده كرده و به همين دليل با يافتن جعبهي سياه، به رمز گشايي دليل سقوط پرداخت. البته اين موضوع نيز از قبل قابل پيش بيني بوده و احتمالاً خلبان مقصر است!!
توضیحات:
(1) انتقال-بهره برداری- ساخت BOT: Build-Oprate-Transfer
(2) نبروج: نماد شرکت نساجی بروجرد در بازار بورس


آواكس ايران؟


اين مطلب براي وبلاگ (زندگي صلح آميز peacefullife) نوشته شده است:
اي جنايتکاران صهيونيست... قسم ميخورم که در هر جنگ جديدي در ميدان و زمين به گونهاي با شما خواهيم جنگيد که در تاريخ خود به ياد نداشته باشيد....
اين سخنان نه از زبان يك فرد عادي كه از زبان شير مرد شيعه، سيد حسن نصرالله رهبر تمام و كمال مقاومت مردمي و زنده كننده ياد حسين (ع) در ذهن هر آزاده ايست....
آيا از اوضاع رسانه اي و تبليغاتي لبنان اطلاع داريد؟
در آنجا شبكه هاي چند رسانه اي متعددي هستند كه همگي در اختيار جناح مخالف حزب الله بوده و سالانه ميلياردها دلار فققط و فقط هزينه ي تبليغات عليه اين گروه مقاومت مي كنند. در عوض حزب الله فقط يك شبكه ماهواره اي (المنار) داشته كه آن هم در اكثر كشورهاي مدعي آزادي بيان (فرانسه، امريكا و...) فيلتر شده است!
اما براستي چه رازي در ميان است كه رهبر اين مقاومت، علي رغم اين همه دشمن مسلح و قدر با اطمينان هرچه تمام تر خطاب به سران دولتي مخالفان خود در لبنان كه ادعاي حمايت اكثريت مردم را دارند، مي گويد:
"ما و جنبش امل در روز عاشورا تظاهراتي داشتيم.جريان مستقلي بياوريد و تک تک مردم را بشماريد و مقايسه کنيد. اگر شما در ميدان شهدا بيشتر از ما در مراسم عاشورا بوديد، من اعتراف ميکنم که شما اکثريت هستيد. ما قبول ميکنيم"
اين گروه مي داند كه اگر كوچكترين ادعاي تو خالي بكند، دشمنان بسياري منتظر نشسته اند تا او را به دروغگويي متهم و هيمنه آن را بشكنند پس همانطور كه در نظرسنجي ها افشا شد كه مردم اسرائيل بيش از هرچيز به سخنان نصرالله اطمينان دارند، ما نيز بايد بي هيچ ترديد بپذيريم كه اين گروه نه فقط يك گروه مقاومت بلكه "يك مدرسه ي مقاومت" در كل دنياي اسلام شده است.
براستي چه دليلي هزاران نفر از شعيان كويت و بحرين و عربستان را - كه تحت شديدترين فشارها مي باشند- مجاب مي كند تا براي شهيد عماد مغنيه (از فرماندهان ارشد حزب الله) مراسم يادبود بگيرند؟
چه دليلي باعث وحشت سربازان اسرائيلي با آن همه تجهيزات و امكانات از مقاومت مردمي لبنان مي شود؟
چنانكه خبرنگار اعزامي روزنامه ي لوموند فرانسه به لبنان طي جنگ تموز (به گفته غربي ها جنگ ژوييه تابستان 2006) مي گويد:
سربازان اسرائيلي كه به جنگ تن به تن با گروه مقاومت كشيده و مجروح مي شدند، وقتي به بيمارستان ها اعزام مي گشتند، من خود شاهد بودم كه از روي رعب و وحشت خود را ... كرده بودند! و اين مورد تعجب شديد خبرنگار اين روزنامه را به همراه داشت ولي براي ما جاي تعجبي ندارد.چون ما رمز اين پيروزي را مي دانيم ما آگاه به خيلي از اموري هستيم كه براي دنياي بظاهر متمدن غرب، "رمز" مي نمايد:
رمز اين قدرت شگرف يك كلمه است : "ايمان"
هر بار كه يك رهبر مقاومت لبنان را شهيد كردند، اين گروه انرژي مضاعفي گرفت و قدرتش چند برابر شد. به عنوان نمونه بد نيست بدانيد بعد از شهادت "راغب حرب"(از رهبران اوليه ي گروه هاي پراكنده مبارز در لبنان) فعاليت هاي ايشان انسجام بهتري بخود گرفت تا جايي كه مقاومت در لبنان منسجم تر شد و تحت لواي رهبري امام موسي صدر و به نام حزب الله قرار گرفت.اما پس از ربوده شدن امام موسي صدر در ليبي، دنياي غرب سرمست شادي و غرور از اين بظاهر پيروزي بود كه حزب الله به دبيركلي سيد عباس موسوي قدرتي دوچندان يافت.غرب كه از راه اشتباه قبلي خود عبرت نگرفته بود، با برنامه ريزي سخت و طاقت فرسايي (البته از كمك هاي بي دريغ سران كشورهاي عربي هم چشم پوشي نكنيم!) ايشان را شهيد كرد (به وسيله ي 4هواپيماي جنگنده!)
اين بار نيز حزب الله به رهبري سيد حسن نصرالله و تفكر ناب عماد مغنيه، انسجام، قدرت، نظم و هماهنگي بي بديلي يافت تا اينكه در جنگ سال 2000و 2006 دوبار اسرائيل را با فضاحت تمام شكست داد.
عماد مغنيه هم شهيد شد، پس با علم به تجربه هاي گذشته بايد منتظر شگفتي آفريني چند باره ي حزب الله بنشينيم، كه مطمئناً اينبار خيلي از معادلات سابق را تغيير خواهد داد... شايد زمان آن فرا رسيده كه ما هم فرياد بزنيمد:
اي جنايتکاران صهيونيست... قسم ميخورم که در هر جنگ جديدي در ميدان و زمين به گونهاي با شما خواهيم جنگيد که در تاريخ خود به ياد نداشته باشيد....
شايد زمان نابودي اين "غدّه ي سرطاني" و "محو آن از نقشه ي سياسي جهان" فرا رسيده باشد... ان شاء الله
......................................
نظر شما چيه؟ رمز اين نفوذ در دلها چيست؟ يا اصلاً تو دل شما نفوذ كرده؟
......................................
پي نوشت:
1- طبق معمول از اطاله ي مطلب عذر مي خوام (دست خودم نيست، حرّافم!)
2- از همه دوستاني كه در اين مدت به وبلاگم سر زدند و نظر گذاشتند ممنونم و مطمئناً با توجه به غيبيت نابجا و طولاني من، ايشان از سر زدن به اينجا منصرف شده باشند، اما اميدوارم در آينده اي نزديك بازهم سر راهشون به اينطرفا، يه سري هم به حقير بزنند. به اميد خدا كه بتونم هميشه حضورم رو حفظ كنم و به وبلاگ هاي شما هم اومده و استفاده دوچندان كنم.







